|
(غم زده) + توسط غم زده
هوا سرد است هوا سرد است اتاقم تاریک و سرد است دلم تنها و غمگین است باد پشت شیشه زوزه میکشد شیشه اتاقم بخار کرده است بیرون صدای شاخ و برگ درختان است ثانیه ها طولانی و طاقت فرسا است چرا؟؟؟؟ چون که دل درد یار دارد مونس و غم خوار ندارد تنها و بی کس گوشه ای خشکیده است صدای شیون وفقانش بالاست به روی شیشه نوشتم سلام عشقم به تماشایش نشستم دلم اورا و او دلم راتماشا میکرد دلم با او دردو دل می کرد در آن سردی و تاریکی برایش نجوا می کرد باز رفیقش شدو رازها به او گفت قصه ی دل تنگیش رابه او گفت کم کم آن نوشته پاک شد قطره ای گشت و روی شیشه سر خورد ناله ای زد دل که تنها شدم باز تنهاوبی کس دید خود را باز فریادی سربرآورد که مرادیگر در بازی عشق نکش یار خاموش شدو سنگی گشت نه حس دارد نه صدا دلم هم من را تنها گذاشت (غم زده:90/9/27)
نور در چشمان من ممنوع است زمستان درونش خونه کرده است شادی و لبخند و محبت را برده است سیاهی و تیرگی غم را بیشترکرده است مرادر تنهاییم نالان تر کرده است کجائی خورشید نورت لازم است بهارت شکوفه و گلهایت لازم است دلم تنگ بهار است دلم تنگ بهار است دلم تنگ بهار است غم زده(90/1/28)
امروز سالگرد روزهاییست که قلبم لرزید فکرشم هم نمیکردم امالرزید اگربودی چه جشنی به پابود امروز رفتی !تورفتی! ندانستم چرا اما رفتی! هرروز خطی بردیوار دل میکشم که ای دل روزی بازگزشت دل باور ندارد. هرچه میگویم کوتاه نمی آید انتظاری عبث رامی کشد امروزشعر هم بازی درمی آورد واژه هارایادم نمی آورد این بود قصه ی دلتنگیم کاش زیباترمی سرودمش (غم زده) ز فرداهاباتوسخن بسیار دارم. در درون خودازتو فریادهادارم. مراباخویشتن عجین کن. قلب مرادرون خود تسخیرکن. قلبم راباتو گیرا خواهم ساخت. درونش راازطلازیباتر خواهم ساخت. هرچه توخواهی راقبول خواهم کرد. قلب خود را تقدیم تو خواهم کرد. (غم زده) امروز سالی دگر از من گذشت
ورقی دگرازروزهای تاریکم گذشت خورشید من را تنها گزاشت غم مراعاشق خود کرده است تنهایی مرا پرکرده است بد عادت شده ام میدانم اماچه کنم که اسیر غم شده ام شمع هایم راتنهایی فوت میکنم تاریکیم رابیشترمیکنم سوی آینده نظر میکنم درافق خبری ازسپیدی نمی بینم امیداست روزی سپیده بزند (غم زده) بیا برگرد که همیشه تنهام
بیا که دلم طاقت دوریت را نداره بیا که دلم گرمای چشم هایت راکم دارد بیا که قلبم از نفس افتاده بیا نگاهم کن فقط همین (غم زده) سلام به دوستان خودم ببخشید چند وقت نبودم همتون رو دوست دارم. ************************ دلم راچون ابرها حس میکنم. درزمانی پاک وسفیدوسرحال بود. درآسمانش به ماننداشکال مختلف بود. امروز امروز ابر سیاه وزشت است آسمانش تیره وتاروترسناک است. می باردو می باردو می بارد تا که از سیاهی هاخالی شود رنگین کمانی در آسمانش پیداشود. (غم زده)
امشب شبی هست طولانی.
من در تنهایی خود به شکارعشقی رفتم که درباتلاق غمش فرو رفتم ای کاش این شب تموم شه چمشمان سیاهش چشمانم راخیس میکند در قلبم آهنگری بر آهن عشقم می کوبد کوبیدنش تپش های قلبم شده ترسم که آهنگر خسته شود دیگر طاقت این شب روندارم که یلدا روهم خجل کرده درانتظارتم خورشید سپیده بزن. (غم زده) دیدم.............دیدم.
دیدمت خودت بودی. تورادیدم که دیگر با من نبودی. تورا دیدم که مال من نبودی. دیدم تویی که امید و آرزوم بودی. نگاهت غریبانه ونا آشنا بود. هنوزم چشمانت قلبم را میلرزاند. چشمانت مرا اسیر خود میکند. کاش میتونستم در نگاهی که حالا از من می دزدیش قلبت روببینم. تا ببینم هنوزم دوستم داری. کاش هنوزم دوستم داشته باشی. من هنوز دوست دارم. عشقم نفسم برگرد که بیتابتم. (غم زده) دلم شیدای عشق دلدار است. روز وشب راباخاطراتش سیر خواهم کرد. درفکرو ذهنم نامش راصداخواهم کرد. جوابی نیست من تنهای تنهایم. تنهاییم راباور ندارم. چه کردی بادلم چون زمستان سرد شد. به مانند بهار گریان و بارنده شد. ازگرمای عشقت درقلبم همیشه تابستان است. از فراق دوریت چون پائیزتکه تکه ریزان شد. (غم زده) برای دیدن رویت کویر را طی نمودم برای نگاه چشمان سیاهت طی نمودم با دیدنم خود را مخفی کردی دل را همان یک نظر کافی تا که آرام گیرد چه شد روزی دل تنگ نگام بود چه شد دور از نگام شد؟ هدیه ام را پس فرستاد غم رادر دلم بیشتر خواست تاکی بتوان عجزو ناله ای کرد غمش مرااسیرخودش کرد جوانی را به یک باره سالخورده ای کرد اگرقصه چنین باشد خدایا! دگر عشق رامن در کجا بیابم. دلم امشب نازتورا باناز خواهد نیم نگاهت رابامهر خواهد لبانت را خندان خواهد دوریت راباگریه پر کردم زعشق بازی مجنون را سرمشق کردم دلم را دیوانه یار کردم دلم را چون بهار سبز کردم با عشق یار پاییز را خجل کردم. (غم زده) تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت؟ تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت؟ تا به کی باضربه های دردباید رام شد؟ یافقط با گریه های بیقرار آرام شد؟ بهردیدار محبت تا به کی در انتظار؟ خسته از این زندگی با غصه های بی شمار.
ای ستاره ها که برفرازآسمان بانگاه خوداشاره گرنشسته اید
ای ستاره هاکه ازورای ابرها برجهان مانظاره گرنشسته اید آری این منم که دردل سکوت شب نامه های عاشقانه پاره میکنم ای ستاره ها اگربمن مددکنید دامن ازغمش پرازستاره میکنم ای ستاره ها چه شدکه درنگاه من دیگرآن نشاط ونغمه وترانه مرد ای ستاره ها چه شدکه برلبان او آخراون نوای گرم عاشقانه مرد ای ستاره ها لعنت خدا بمن اگربجز جفا زین پس به عاشقان باوفا کنم رفته است ومهرش از دلم نمیرود ای ستاره ها. چه شد که اومرانخواست؟ ای ستاره ها .ای ستاره ها.ای ستاره ها پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟ در روز میلادت گل هاراپرپر میکنم.
بر این روزگار لعنتی پشت میکنم. صورتت را روبه رویم حس میکنم. نگاهم را بانگاهت یک میکنم. خنده ات را در ذهنم تصور میکنم. شمع وجودم را برایت فوت میکنم. هدیه ام را نثارت میکنم. قلب و جانم را فدایت میکنم. (غم زده) درحسرت دیدارت ثانیه هارو میشمورم.
هرچه بیشترمیشمورم دیدارت دورتر میشود. اشک هایم جاری شده دیدار تورا میخواهد. دیدار چشمان سیاهت را می خواهد. هستی من بیا که دل تنگتم. دوریت شب و روزم را با یادت یکی کرده. (غم زده) ********************* پیرمردی را پرسیدند عشق چیست گفت:چیزی که مرا به این روز انداخت. تنها وخسته پیاده می رفتم. مقصد را نمی دانستم اما میرفتم. در راه بلبلی با من همراه شد. مونس و همدم و غم خوار شد .مقصد معلوم شد من وبلبل تا به آخر باهم .همه جا را زیر پا می گزاشتیم وهیچ جیز جلو دارمون نبود .روزی بلبل گفت تو آدمی و من بلبل تو راه میروی من پرواز پس راهمون از هم جداست.بلبل پرواز می کرد من ناله میکردم.اون بال میزد من گریه می کردم. پاهام سست میشد اون دور میشد .دگر مجال رفتن نبود.مقصد وپایان همانجا بود.همانجا و بایاد او عمر خود را به پایان میدهم. . جای اشک خون می گریم .دربسترم لاله ها روییده اند. خدایا بلبلم را برگردان. (غم زده) خلوت خاموشی دارم من غم خود را درآغوش دارم
نمی خواهم دگر کسی در خلوت من جای گیرد هر که آمد زماسود نداشت جز غم اندوه با دل ما کار نداشت بشستیم دست خود از این عشاق در خلوت خود با غم خود آهسته میمیریم (غم زده) ما که بختمون از اول بخت بدبیاری بود
آخر روزهای خوبمون که گریه زاری بود روزهای بد میرند روزهای بدتر میاند ازدل غم زده ی من که چیزی کم نمیاد روزگار چرخیدو من تورو از دست دادم توی بد بیاریا قلبمم از دست دادم خلاصه ای روزگار خنجرت و به مازدی حالا من با این شعر می گم که اشتباه کردی حالا اشک خون به چشم.این و واست میخونم الهی دستت بشکنه که خنجرت خورد تو سینه ام. ************** اگردوست داشت نمی رفت!اون که رفته؟
دست عشق آمدوازشاخم چید شعله ی آه شدم.صدافسوس (که دستانم به دستش نرسید) عاقبت بند سفر پایم بست میروم.خنده به لب.خونین دل می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل *********** سجاده نشین با وقاری بودم بازیچه ی دست کودکانم کرد باید رفت با چشمانی خیس از پشت پنجره قطار به سرزمین خاطراتم نگاه میکردم خاطراتم مانند فیلمی از جلوی چشمانم میگذشت سرزمینی که مرا عاشق کرد تو در آنجا بودی ولی من باید برم از دور به خاطراتم نگریستم وگریستم دوست داشتم با تو از این سرزمین برم اما نشد روزگار بیلیط یک نفره رزو کرده بود خداحافظ زندگی (غم زده) تحمل تنهایی خیلی بهتر از گدایی محبته.
*********** غرورم را شکستم مثل ابر بهار بی صدا باریدم چون که دلی نبود که بشنوه در صورتم نگاه میکردی دگر این نگاه رو نمیشناختم بی تفاوت روزی اون نگاه تپش های قلبم بود سیاهی چشمانت دیگه با من حرف نمیزند دوست دارم. چراجدایی؟ (غم زده) پیاده میرم.
زیر بارون پیاده میروم باابربهار میگریم. باران هم با من همدردی میکند. کسی نیست در آغوشش بگریم. درآغوش غم با بهار میگریم. بهارم برگرد که محتاج نگاتم. (غم زده) دل تنگ دیدارم صدای شیوا می خواهم نگاهی دلربا میخواهم منتظرم..... ***************** هر که طعم انتظار را کشیده باشد کسی را منتظر نمیگزارد........ (غم زده) بخدادردل وجانم نیست
هیچ جزحسرت دیدارش سوختم از غم.وکی باشد غم من مایه ی آزارش شب دراعماق سیاهی ها مه چودرهاله ی راز آید نگران دیده به ره دارم شاید آن گمشده باز آید صدایم کن که که محتاج صداتم صدایم نمیکنی؟ به حرف هایم گوش بده. گوش نمیدی؟ نگاهم کن که قلبم صدایت میکند. نگاهم نمیکنی؟ چه کنم قلبم صدایت میزند جوابم را بده قلب زخمیم محتاج توست. تنهایش نزار بی تو میمیره.(غم زده) ***************
دل بیادآورد اول بار را
خاطرات اولین با ررا آن نظربازی آن اسراررا آن دوچشم مست آهو وار را دامنش شدخوابگاه خستگی اینچنین شدآغازشددلبستگی وای ازآن شب زنده داری تاسحر وای ازآن عمری که بااوشدبسر آمدودرخلوتم دمسازشد گفت وگوهابین ماآغاز شد گفت درعشقم وفادارم بمان من تورابس دوست دارم بدان گفتمش مهرت زدل افزون شده دل ازجادوی رخت افسون شده درسرم جزعشق وسودا جانبود بهراوکس جزاودردل جانبود خوبی وشهره آفاق بود درنجابت درنکوهی بیتا بود روزگاراماوفابامانداشت طاقت خوشبختی مارانداشت پیش پای عشق ماسنگی گزاشت بی گمان ازمرگ ماپروانداشت یارماازجدایی غم نبود درغمش مجنون و عاشق کم نبود برسرپیمان خودمحکم نبود سهم من ازعشق جزماتم نبود با من دیوانه پیمانی ساده بسته بود ساده هم عهدوپیمان رو شکست. ********************* خاطراتت را میسوزانم تاشمع عشقت روشن بماند تا خاموش نشده برگرد.(غم زده) سلام بر همه دوستان امید وارم حالتان خوب باشه چند وقتی بود حوصله خودمم نداشتم چه برسه آپ کردن امروز که اومدم نظراتتونو خوندم تصمیم گرفتم دوباره بنویسم.هرچند که یکم دیره ولی تولد ۲سالگی وبم مبارک باشه.دیگه واقعا بریدم امیدوارم بتونم ادامه بدم.اگر نوشتهام قشنگ نیست معذرت میخوام چون آماده نداشتم الان گفتم .به بزرگی خودتون ببخشید.
***************** مانند پرنده ی بی پال و پری شده ام که در حسرت پرواز به آسمان مینگرد واز دوریش میگرید.(غم زده) ****************** مثل یک تیکه سنگ بهم نگاه کردی گفتی خداحافظ قولت را فراموش کردی همیشه منتظرتم.
|
| ||||||